خواجه نظام الملك الطوسي
112
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
كنى و در امانت زنهار خورى . از ديگران چه چشم مىبايد داشت ؟ معلوم گشت هرچه دارى و ساختهاى از مال مسلمانان است و از رشوت . بدين جهان جزاى تو بدهم و بدان جهان از خداى مكافات يا بى . و از جهت آنكه مردى پيرى و عالم جان تو به تو بخشيدم اما مال و ملك تو خزينه راست . » و هر مال و ملكى كه داشت از او بستد و نيز هرگز او را عمل و شغل قضا نفرمود و آن دو آفتابه زر همچنان بدان جوانمرد بداد . حكايت 15 - و سلطان محمود را 36 مانند اين افتاده است . مردى در راهرو قصهاى بسلطان محمود داد كه « دو هزار دينار در كيسهاى ديباى سبز سربسته و مهر نهاده در پيش قاضى شهر بوديعت نهادم و خود بسفرى رفتم و آنچه با خود برده بودم دزدان در راه هندوستان از من بستدند . و آنچه بدست قاضى نهاده بودم از قاضى بازستدم . چون به خانه آوردم سر كيسه باز كردم ، پر درستهاى مسين يافتم . بقاضى بازگشتم كه « من كيسهاى پر زر پيش تو نهادم . اكنون پر مس مىيابم ، چگونه باشد ؟ » گفت « تو بوقت سپردن هيچ زر مرا بنمودى يا زر بر - سختى يا شمردى ؟ كيسهاى سربسته و مهرنهاده به من آوردى و همچنان باز بردى و بوقت باز دادن از تو پرسيدم كه « اين كيسه كيسهء تو هست و اين بند مهر تو هست ؟ » گفتى « هست » و بسلامت ببردى . اكنون به خشك ريش آمدهاى . » اللّه اللّه اى ملك عادل بفرياد بنده رسى كه برتايى نان قادرى ندارم . » سلطان محمود از جهت او رنجهدل گشت [ 53 a ] و گفت « دل فارغ دار كه تدبير زر تو بكنم ، برو آن كيسه پيش من آور . » مرد برفت و آن كيسه پيش محمود برد . هرچند گرد بر گرد كيسه نگاه كرد هيچ نشان شكافتگى نيافت . آن مرد را گفت « كيسه همچنين پيش من بگذار و هر روز سه من نان و يك من گوشت و